سيد علي اكبر قرشي
642
مفردات نهج البلاغه ( فارسى )
رسول الله عن صفيّتك صبرى » خ 202 صقل : ( مثل عقل ) و صقال : صيقل و جلا دادن و زنگ زدائى كردن از اين ماده دو مورد بيشتر در « نهج » نيست در وصف طاووس فرموده : « مراة ذات صقال » خ 164 238 و نيز در همانجا فرموده : و علاه بكثرة صقاله و بريقه » . مصقله : مصقلة بن هبيرهء شيبانى ، از طرف امير المؤمنين عليه السلام فرماندار اردشير خرهّ ( فيروز آباد شيراز ) بود كه به طرف معاويه گريخت و حضرت در كوفه خانهء او را با خاك يكسان كرد . جريان از اين قرار بود : مردى بنام خرّيت بن راشد از « بنى ناجيه » در صفين از ياران امير المؤمنين عليه السلام بود ، بعد از جريان حكمين از خوارج شد و بر على عليه السلام شوريد و در اطراف فارس موضع گرفت و شروع به ناامنى و اغفال مردم كرد ، امام صلوات الله عليه يكى از فرماندهان خويش را به نام معقل بن قيس رياحى را با دو هزار نفر براى سركوبى او فرستاد . معقل در اطراف شيراز به وى رسيد و او را به توبه و طاعت امام فرا خواند ، خريّت قبول نكرد ، معقل با لشكريان خويش به وى حمله نمود ، در نتيجه خريّت و جمعى از يارانش كشته شدند ، و در ضمن پانصد نفر از نصارى از قوم بنى ناجيه اسير شدند ، معقل بن قيس با اسيران به طرف كوفه حركت كرد چون به اردشير خرهّ ( فيروز آباد ) رسيدند ، اسيران گريه و ناله كردند و از مصقله خواستند كه آنها را از معقل بن قيس خريده و آزاد كند ، معقل آنها را به پانصد هزار درهم به مصقله فروخت كه پول را به تدريج به كوفه حواله كند امير المؤمنين عليه السلام بعد از اطلاع ، عمل معقل بن قيس را پسنديد و منتظر ماند كه مصقله پول را به بيت المال حواله دهد ولى او اين كار را نكرد ، امام عليه السلام از وى مطالبه مال نمود ، او مى توانست از اسيران آن پول را گرفته و ارسال كند ولى نكرد و به طرف معاويه گريخت . امام صلوات الله عليه بعد از اطلاع از فرار او ، در يك كلام فصيح و بليغ و عجيب چنين فرمود : « قبّح الله مصقلة فعل فعل السادة و فرّ فرار العبيد فما انطق مادحه حتّى اسكته و لا صدّق واصفه حتّى بكتّه و لو اقام لاخذنا ميسوره و انتظرنا بماله و فوره » خ 44 80 . خدا مصقله را از خير دور گرداند ، كار بزرگان كرد ( در آزاد كردن اسيران ) ولى مانند بردگان فرار نمود ، او ثناگويش را به سخن در نياورده ساكت كرد . و تعريف